تبلیغات
♣ ♣K_POP&K_DRAMA♣ ♣ - مطالب جالبی ازهیون عزیزم

سلام دوزتان!

چندتا مطلب جالب ازهیون دیدم ،دوست داشتم اینجام بذارم شماهم بخونید.




اولیش:


خوابی که مادر کیم هیون جونگ قبل از اینکه بفهمه بارداره میبینه و شرحش رو هم از زبون خودش بخونید


یک روز ناگهان خواب دیدم که یک کامیون پر از تربچه از کنار من رد شد.یک تربچه ی بزرگ به اندازه ی کامیون وجود داشت.در حالیکه پیشبندم را بسته بودم به دنبال کامیون دویدم و تلاش میکردم تا تربچه ی بزرگ را بگیرم.تربچه به درون پیشبند من غلتید و من به روی زمین افتادم.این بزرگترین تربچه ای بود که من تا به حال در زندگی ام دیده بودم.بسیار شگفت زده بودم.درست زمانیکه می خواستم تربچه را بلند کنم تا نگاهی به آن بیندازم از خواب بیدار شدم

بعد از دیدن این خواب مادر کیم هیون جونگ احساس عجیبی پیدا میکنه و بعد از انجام ازمایش متوجه میشه بارداره.



دومیش:

یه خاطره از هیون به همراه بازیگر معروف بائه یون جونگ هست:




بازی های آسیایی گوانژو سال 2010 بود؟کلا تو همون سال... هیون جونگ توی افتتاحیه اون مسابقه به همراه خواننده کشورهای دیگه کنسرتی رو اجرا میکنه... موقع برگشت توی فرودگاه چین یکی از فن های چینی به طرفش میره و ازش امضا میخواد... اونوقت عکس بائه یونگ جو ن رو میده به هیون...
همه میگن هیون و یونگ جون شباهت زیادی دارن...و اون فن هم هیون رو با یونگ جون عوضی گرفته بود...
هیون عکس رو به اون فن پس میده و به انگلیسی میگه:نه...بائه یونگ جون نه...
چون نمیتونسته چینی صحبت کنه...اون فنه هم حرفای هیون رو نمیفهمه...و هیون هم نمیتونه توضیح بده که اون بائه یونگ جون نیست بلکه کیم هیون جونگه... اون فن هم مرتب میگفت:دروغ نگو دیگه...
30 دقیقه تمام اون فن هیون رو هرجا میرفته دنبال میکرده و ازش امضا میخواسته و تمام مدت هم هیون سعی میکرده با آرامش بگه من بائه یونگ جون نیستم...ولی این فنه کلا زبون نفهم بوده...

در نهایت هیون جونگ یه دفعه عصبانی میشه و میگه:بائه یونگ جون نه....بائه یونگ جون آدم بدیه.... و با عصبانیت از اونجا میره
اون فنه هم بهش برمیخوره...و هیون گفت به نظرم بائه یونگ جون یه فن رو از دست داد...
درواقع به خاطر هیون اون فن الان داره فکر میکنه که یونگ جون یه آدم ظالمه،که آداب معاشرت بلد نیست و یه امضا هم حاضرنیست بده .



بقیشون توادامه اس بدوووووووووویید......



منبع:
★انجمن اختصاصی هواداران ss501★

سومیش:


هم مربوط به حرف هیون جونگ در زمان اوایل گروهه وقتی پرسیدن که آیا میخواد تو آمریکا هم کنسرت داشته باشن یانه؟ درواقع نظر هیون جونگ درمورد آمریکاست

زمانی که از کیم هیون جونگ پرسیده میشه که آیا گروه قصد برگزاری کنسرت در آمریکا رو دارن یا نه هیون جونگ با همون قیافه مظلوم همیشگیش جواب داد:خیلی دلم میخواد امریکا هم بریم اما میترسم اونجا تیر بخورم

هیون جونگ گفت که توی آمریکا شلیک آزاده و در تمام طول روز اونجا صدای تیر شنیده میشه واسه همین نباید به اونجا برم.

مجری گفت خب وقتی به زاپن میری نمیترسی با چاقو زخمی شی؟

و هیون جونگ جواب داد:آدم با یه ضربه چاقو که نمییمره ف میری بیمارستان،چندتا بخیه میزنی و خوب میشی اما اگه با گلوله زخمی شی هیچ زمانی نخواهی داشت و حتی وقت نمیکنی که آخرین کلماتت رو بر زبان بیاری.... اسلحه ترسناکتره.


چهارمیش:

قضیه های عشقی هیون جونگه...البته نمیشه اونطوری گفت عشقی... درواقع بیشتر دوس*ت ***دخترش بوده

حالا چرا جدا شدن هم خدا میدونه شایدم جدا نشدن و الکی گفته

سا11 20 وقتی تازه آلبوم break down رو داده بود توی برنامه Lee Sora’s Second Propose درمورد یکی از دوس*ت ***دخترهاش گفت
هیون جونگ گفت که اون طولانی ترین رابطه ای بوده که داشته.چیزی درحدود 3 سال (فکرکنم شروع رابطه میشه از اواخر 2007)
هیون جونگ وقتی از کسی خوشش بیاد حتی بهش سلام هم نمیکنه چون میترسه اون فرد از نگاه علاقش رو بفهمه و همچنین گفت اون سعی میکرد توی شام هایی که کمپانی میداده برای اون دختر شعر بخونه اما چون شعرخوندن همیشه آخرین کاری بود که انجام میدادن متاسفانه اون دختر همیشه خواب بوده.

درواقع اون دختر هم یه سلبریتی بوده ... و چون گفته شام کمپانی میشه نتیجه گرفت که اون فرد توی DSP بوده چون توی برنامه های شام اصولا فقط افراد خود کمپانی هستن.


آخریش:


یه مطلب خنده دار هیون

میدونم باید دلم براش میسوخت اما نمیدونم چرا پکیدم از خنده

خداییش اگه هیون جای ما بود که تاحالا گریه که هیچ... خودکشی کرده بود

توی برنامه happy together زمانی که هیون جونگ گفت من از اون دسته ادم هایی هستم که همه چیز رو به سادگی فراموش میکنم. کیوجونگ بهش خندید و حرفش رو تکذیب کرد.
کیو جونگ گفت که وقتی به ژاپن رفته بودم ، شب موقعی که میخواستم برای خواب به اتاقم برم متوجه شدم هیون جونگ توی بالکن ایستاده و داره گریه میکنه(اداشم در میاره)

وقتی از هیون پرسیدن دلیل گریت چی بود، گفت:توی ژاپن من هیچ دوستی نداشتم، زبان ژاپنی هم که تقریبا بلد نبودم ، برنامه کاریمون هم واقعا سنگین بود... اون چهارنفر هم خیلی زود میگرفتن میخوابیدن.و.. وقتی من خواب بودم اونا بیدار بودن وقتی اونا میخوابیدن من بیدار بودم ... اونا باید بیدار میشدن و با من بازی میکردن.

مجری پرسید:پس دلیل گریت این بود که تنها بودی و کسی نبود باهات بازی کنه؟
هیون هم ریلکس گفت بله...






طبقه بندی: SS501، كیم هیون جونگ،

تاریخ : پنجشنبه 23 آبان 1392 | 05:12 ق.ظ | نویسنده : ♫FaTi_K.C♫ | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • نوای جنت